شنبه ۲۲ اوت ۲۰۰۹

سفر تابستان 86 (قسمت هفتم)


درود


ديروز عصر به کافه اي در اطراف خيابان انقلاب رفتيم. بچه هاي چپ و ليبرال! در کنار هم. در کافه اي عجيب و غريب و شبيه روشنفکران! در ميان دود پيپ و سيگار!اسمِ کافه "انقلاب" است.با بچه ها که فقط کاوه مظفری و امير يعقوب علی و مازيار سميعی را به ياد دارم، بحثي پيش آمد در مورد سقط جنين. بحث پيرامون حق داشتن و يا حق نداشتن سقط جنين از طرف والدين بود و اين که اين حق براي کيست؟ پدر؟ مادر؟ دولت؟ و خلاصه اين بحث سري دراز داشت که حوصله ي نوشتنش را الان ندارم! شب که به خانه برگشتيم کمي به سروش کمک کردم که وسايلش را جمع و جور و بسته بندي کند. سروش مي خواست اسباب کشي کند به خانه اي تر و تميز تر! صبح امروز هم با صداي چسب زدن جعبه هاي کتاب از خواب بيدار شدم. تا ساعت حدود 30: 4 / 5 ، درگير اسباب کشي بوديم. يکي از دوستان سروش که فرزين نام دارد، آمده بو دکمک.


بعد از اسباب کشي، سروش رفت که فاينال زبان بدهد. حميد هم با دوست دخترش قرار داشت. فرزين هم رفته بود!


زنگي به يکي از دوستانم زدم. پسر مهرباني است. اسمش فرزان است. رفتم ميدان ونک با مترو. گشتي با هم زديم و رفتيم کافي شاپ. قهوه خوردم. حدود ساعت 30: 6 از هم جدا شديم و دوباره با مترو به نواب برگشتم. خانه ي جديد سروش نواب است. نزديک همان خانه ي قبلي. وقتي برگشتيم سروش خانه نبود. پياده در همان حوالي قدم زدم و کمي خريد کردم.


از صبح چيزي نخورده بودم. رفتم يک ساندويچ هات داگ خريدم. زني که با شوهرش آن جا را اداره مي کرد، کاسه اي آش نذري بهم داد. آش را که خوردم سير شدم. هات داگ را آوردم. سروش و فرزين خانه بودند.


خانه را تميز کرديم و بعد هم حدود ساعت 30: 10 ، 11 شب، حميد آمدخانه. حميد شام خورده بود. من و سروش و فرزين رفتيم شام بخوريم حدود 12 شب. شام کباب ترکي خورديم. خيلي خوشمزه بود. ذغال اخته هم خريدم.


برگشتيم خانه الان هم در خدمتيم!


چيزي ندارم که بگويم. انديشه هايم را نمي توانم مکتوب کنم. فقط روزمرگي و روزمرگي و روزمرگي ... رفتم، آمدم! ساعت فلان و ساعت بهمان!


خسته ام کمي. نمي دانم کجاي جهان ايستاده ام. نمي دانم!


اين بمان تا بعد ...


محمد فلاح نيا


22/6/86


Time : 1: 30am


(عکس از راست به چپ : فرزين - محمد فلاح نيا - حميد رضا شرافتی - سروش ثابت - فروغ بر ديوار! - مارکس!)


1 نظرات:

Maryam گفت...

شما دوستات می دونن زندگیشونو رو سایت پیاده کردید؟؟
بعدم این سفرنامه اس یا خاطرات روزانه؟
کلا بامزه ای بود.آفرین!
عکس فروغ ام تحسین داره.