شنبه ۲۲ اوت ۲۰۰۹

سفر تابستان 86 (قسمت پنجم)


درود


الان تهران ، خانه يِ سروش هستم. امروز صبح کاشان در خانه يِ احسان بيدار شديم. صبحانه خورديم و در شهر گشتي زديم. در يکي از خانه هايِ قديميِ کاشان نوشيدني مخصوصي مي فروختند که بسيار لذيذ و عطش زا بود! دوباره به آن خانه رفتيم و از آن نوشيدني خورديم. دستور ساخت آن را در زير مي آورم :


عرق بيدمشک يک ليوان


عرق کاسني نيم ليوان


عرق بهار نارنج نيم ليوان


عرق نسترن نيم ليوان


گلاب يک استکان


زعفران سائيده نصف قاشق چايخوري


شکر به صورت شربت پخته شده نيم کيلو


آب تصفيه شده سالم 4 ليوان


هل سائيده يک قاشق چايخوري


20 روز مي توانيد در يخچال نگهداري کنيد!


ظهر وسايلمان را جمع و جور کرديم و ماشين را آورديم از پارکينگ و با هتل (خانه احسان) تصفيه حساب کرديم و نامه اي به يادگار به پاسداشت آن همه خوبي شان نوشتيم و کاشان را به مقصد تهران ترک کرديم.


تعدادي نشريه يِ کاج که نشريه ي داخلي کانون بود هم خريديم و از آثار منوچهر شيباني هم تعدادي عکس گرفتيم.


تهران شلوغ بود ، است و خواهد بود ! سروش خوب است، بود، خواهد بود (احتمالاً!) ...


فعلاً خسته ام. موبايلم را آقاي دزد زنگ زد و با دريافت 20 تومان مژدگاني به حميد پس داد!! اين لحظه ي شيريني بود!


فعلاً اين بمان تا بعد ....



محمد فلاح نيا


19/6/86


Time: 00: 30 am


(عکس:کاشان،خانه تاريخی احسان)

0 نظرات: