شنبه ۲۲ اوت ۲۰۰۹

سفر تابستان 86 (قسمت ششم)


درود


ديروز و ديشب اصلاً وقت نکردم بنويسم. صبح ديروز ساعت حدود 30: 10 بيدار شديم و بعد از خوردن صبحانه اي مختصر (شيريني و چاي و آب پرتقال) به خيابان انقلاب رفتيم و سري به کتاب فروشي ها زديم. کتاب هاي خوبي تهيه کردم. گيريم که در برابر اين همه کتاب و انديشه و فلسفه يِ قديم و جديد و مدرن و پست مدرن ، ديگر خودم هم نمي دانم چه کتابي خوب است يا بد! اما اکثرا يا کتاب هاي شعر بودند و يا درباره ي شعر.


نهار آش رشته خورديم با نون بربري! مسول انتشارات اختران بهم گفت:


درمورد آرتور رمبو مي خواهيم کتاب چاپ کني؟ چه دردي از ملت دوا مي شه؟ اختران کتاب هاي چپ زيادي چاپ کرده ...


بگذريم. تصميم گرفتم شيراز انتشار کتابم را پيگيري کنم. شايد رفتم سراغ حلقه ي نيلوفري!


عصر حميد گفت مي خواهد برود هتل! چون اين جا ناراحت است. دعواي خفيفي داشتيم! و رفت! هتل پيدا نکرد. فرزانه تماس گرفت. زنگ زدم با هم آمدند اين جا .


شب آذين آزادي آمد. شعرهايم را خواندم. تعدادي انيميشنِ کوتاهِ شاهکار بهم داد.


سروش که آمد فرزانه هم رفت. سروش کلاس آلماني مي رود سفارت اتريش. من و آذين و سروش رفتيم بيرون شام خورديم. حميد نيامد.


بعد از شام به خانه برگشتيم و تا ساعت 30: 3 صبح با سروش بحث مي کرديم...


صبح امروز انتخاب واحد دانشگاهم بود . با سروش رفتيم سايت کامپيوتر دانشگاه شريف. بعد از 3، 4 ساعت تلاش بالاخره موفق شدم انتخاب واحد کنم. ساعت 12 با "زارا مجديان" قرار داشتم در ورودی ِ ايستگاه مترو نواب. زارا از فعالان کمپين يک ميليون امضا است. زارا و جلوه جواهري با هم آمدند. رفتيم خانه يِ جلوه که همان اطراف بود. نهار خورش کرفس خورديم. هيچ وقت کرفس دوست نداشتم!


کلي هم گپ زديم و بحث کرديم. تعدادِ زيادي دفترچه گرفتم و تعدادي کتاب و فيلم. کتاب هاي نوشين احمدي خراساني. عصر ساعت 15: 4 قرار دارم با بچه ها که سري به بچه هاي کميته ي پسران بزنيم.


فعلا کمي عجله دارم.


اين بمان تا بعد !


محمد فلاح نيا


20/ 6/ 86


Time: 4:00 pm


(عکس: ديوار نوشته ای در خانه سابق سروش ثابت)

0 نظرات: