جمعه ۱۱ دسامبر ۲۰۰۹

سفر كرمانشاه - تابستان 88 ( قسمتِ سوم )










ديروز با کاوه نازنين ساعت ِ10 صبح بيدار شديم ،صبحانه خورديم و برایِ ديدنِ طبيعتِ زيبایِ کوهِ ِدالاهو به راه افتاديم . ترمينال برايِ"سرپل ذهاب"ماشين گرفتيم . در جاده ، آخرين محلی که در عملياتِ فروغِ جاويدان توسطِ مجاهدين تصرف شده بود را هم ديديم . آن جا را با نامِ يادمانِ عملياتِ مرصاد نام گذاری کرده اند.




حدودا 20 کيلومتر مانده به "سر پل ذهاب" ، پياده شديم و ماشين گرفتيم برایِ رفتن به روستایِ "بانمزاران".




دوستِ کاوه ، حيدر، در بانمزاران از ما استقبال کرد و ما را به خانه برد . بعد از گفت و گپی پيرامونِ مسايلِ روز ، نهار خورديم .نهار خورشتِ سبزی تدارک ديده بودند . بعد از نهار هم به راه زديم تا به تفرج گاهی برويم که آن را "ريژاو" می نامند . ريژاو منطقه ای بود با رودخانه ای پرآب و درخت هایِ تنومندِ گردو و انجير وعطرِ ريحان...




چون روزِِ تعطيل بود ، مردمِ بسياری برایِ تفريح به آن جا آمده بودند . بعضی جا ها بند درست کرده بودند و در آبِ زلال و سردِ رودخانه شنا می کردند.




ما هم تنی به آب زديم . اما آن قدر آب سرد بود که نتوانستيم زياد بمانيم . بعضی جا ها حوضچه هایِ پروشِ ماهیِ قزل آلا درست کرده بودند که باعثِ تخريبِ جدیِ محيط شده بود.




در انتهایِ مسيرمان از يکی از چشمه هایِ جوشانِ رودخانه آب نوشيديم و راهِ بازگشت گرفتيم.




حيدر شاهتوت خريد .کاوه نازنين که خيلی شاهتوت دوست دارد با شورِ عجيبی شاهتوت می خورد.




برگشتن بعد از خوردنِ چای و رفعِ خستگی در خانه یِ حيدر ، دوباره به جاده زديم و به طرفِ کرمانشاه راه افتاديم.




دوش گرفتم ، خستگیِ سفر کاسته شد.




مادر شام درست کرده بودند .کتلت و دلمه یِ فلفل سبز. خيلی خوشمزه بود.




بعد از شام با کاوه فيلم ديديم و تا پاسی از شب گذشته ، پيرامون ِ مسائل ِ مختلفِ گپ زديم.




کاوه برایِ رفتن به "بانمزاران" خيلی زحمت کشيد و خسته شد . نمی دانم چه طور بايد محبت هایِ بی دريغش را پاس بدارم .




محمد فلاح نيا




20/4/88


(عكس ها از بالا به ترتِب : كاوه (راست) حيدر (چپ) - من بعد از آبتني با لباس! - من و يك كردِ رهگذر )

0 نظرات: